|
سلام دوستای گلم.منونم به خاطر حضور دوبارتون.
این بار این شعر رو به عنوانه آپه جدید در نظر گرفتم.راستش خیلی دوسش دارم.با این که تقریبا حفظش کردم هربار که میخونم واسم تازگی داره و از صمیمیتش لذت میبرم
به قوله معروف قلبم پروانه ای میشه...
لطفا نظرتون رو راجع بهش بهم بگین و دوباره پیشم بیایید.خب؟؟؟
گل های نیلوفری
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی
تو را با لهجه گل های نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طروت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جست وجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گل هایی که در تنهاییم روئیده با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج دلم گفتی
دلم حیران و سرگردان چشمانی مست و دریایی
ومن تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت ؟
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشم هایی را به رد اشکی ازجنس غروب ساکت نارنجی خورشید وا کردم
نمی دانم چرا رفتی
نمی دانم چرا ، شاید خطا کردم
و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم چرا ؟؟ تا کی ؟؟ برای چه ؟؟
ولی رفتی و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت
تمام بال هایش غرق در اندوه و غربت شد
و بعد از رفتنت آسمان چشم هایم خیس باران بود
و بعد از رفتنت کسی حس کرد من بی تو
تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو هر لحظه هزاران بار خواهم مرد
و بعد از رفتنت دریاچه بغضی کرد
کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
و من با این که می دانم تو نام مرا با عبور خود نخواهی برد
هنوز آشفته چشمان زیبای توام برگرد
نمی بینی که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
وبعد از این همه طوفان درهم وحشت و تردید
کسی در پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:
تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم!
و من در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است
و من در اوج پاییزی ترین ویرانی قلبم
میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمی دانم چرا؟؟؟
شاید به رسم عادت پروانگی مان
باز برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم |